I am 4198 Days

 

 

تاريخ: 2009/12/30

نام فرستنده: بابا رضا (بابی)

يادداشت: درسای عزیزم
سلام. از مطلبی که از زبان تو در خصوص بازنشستگی ام نوشته شده بود ممنونم. خیلی قشنگ بود و انتظارش را نداشتم. خاطرات زندگی و کار بابا رضا (بابی) تلخی ها و شیرینی های بسیار با خود بهمراه داشته، از دوران پیروزی انقلاب اسلامی، حوادث و وقایع جنگ، بازسازی های تأسیسات صدمه دیده نفت جنوب از جنگ، مأموریت و زندگی در لندن که حتماً بابایت این قسمتش را بیاد دارد ولی شاید از زبان من هم شنیدن دارد و این اواخر هم مجری یک پروژه نفتی بنام یادآوران.
دختر کوچولویم، حالا تو و دختر عموی نازنینت –پانیذ عزیز- باتفاق پسر عمه دوست داشتنی ات -آقا امیر محمد- عزیز ترین کسان بابا رضا و مامان شهلا هستید که آرام آرام دارید بزرگ میشوید.
شما بهترین هدیه های خداوند برای ما هستید که در این دوران بما عطا شده اید تا با اندیشه و عشق به شما باقی عمرمان را در لذت توفیقات شما سپری کنیم. انشاءالله زنده باشیم و این دوران شکوهمند را نظاره باشیم.
من هم قول میدهم وقتی کمی که بزرگتر شوی خاطرات دوران گذشته ام، اگر برایت مهم بود، را برایت تعریف کنم.
برایت سلامت، سعادت و نیکنامی زیر سایه پرفروغ بابا و مامانت آرزومندم. بابا رضا (بابی)

 

Add comment

Copyright © Dorsa Naderi

All Rights Reserved