I am 4198 Days

 

 

تاريخ: 2010/03/06

نام فرستنده: خاله پونه

يادداشت: سلام دوباره به درساي يك دونه. دودي جونم خوبي اگه چند وقتي است برات پيام نذاشته ام نبايد فكر كني كه به يادت نبودم راستي از مامان فريبا وبابا محسن ودايي پيمان هم نبايد دلگير بشي چون فكر كنم من دليل قانع كننده اي براي همه ي اين ها داشته باشم.اول از دايي نيمان يا همان دايي پيمان شروع كنم مامانت خبر داره دايي پيمان بيست وچهار ساعت مغازه است وقت سر خاراندن هم ندارد ولي هميشه سراغت را از مامي مي گيرد .حالا نوبت بابي يا همان بابا محسن خودمان است.بابا محسن يا سر كار است يا مغازه دايي پيمان است يا خونه كه بسيار خسته است. مامان فريبا يا مامي هم گرفتار است ومن هم از روزي كه از اصفهان امدم پشت سرهم امتحان داششتم امتحان علوم رياضي و....تازه جمعه هفته ديگر هم امتحان المپيات ادبيات دارم و اصلا امده نيستم.راستي مامانوبابام را ضي كردم وبه اصفهان رفتم جات خالي خيلي خوش گذشت يك كمي هم سوغاتي مال تو فرشته ي كوچولو ومامانت اوردم اميدوارم از ان ها خوشت بيايد سعي مي كنم در اولين فر صت برايت پستش كنم ارزو ميكنم كه يك خانم كوچولوي1195 مارابه علت دير پيام گذاشتن ببخشد. دوست دارم. ديدي

 

Add comment

Copyright © Dorsa Naderi

All Rights Reserved